سفارش تبلیغ
بزرگترین تونل شهری
گروه فرهنگی سردار خیبر
گروه فرهنگی سردار خیبر
دوستی خدا را جُستم و آن را در دشمنی با معصیت کاران یافتم . [امام صادق علیه السلام]
 
   1   2   3      >

 

لبیک یاحسین  هیهات من الذله


آری امروز مردم غیور وشهید پرور اصفهان در حمایت از ولایت فقیه ومحکومیت اقدامات فتنه گران شوم ! ، خوش درخشیدند .


از قبل از ساعت 9 صبح عده کثیری از اقشار مختلف مردم اصفهان در میدان انقلاب گرد هم آمده بودند وپس از شروع مراسم وبیانات شیوا وارزشی حجت الاسلام سالک ، جمعیتی چند صدهزار نفری عزاداران حسینی باسردادن شعارهای انقلابی به سمت میدان امام حسین(ع) حرکت نمودند.


در بین معترضان به حتک حرمت عاشورای حسینی چهره مسئولین از امام جمعه محترم تا استاندار ومدیران وعلما وروحانیون وکارمندان وطلاب وکسبه ودانش آموزان ودانشجویان وهیئات مذهبی واهالی شهرهای همجوار اصفهان وروستاهای اطراف شهر وخانواده های معظم شهدا واقشار مختلف بسیجیان دیده می شد.



عمده شعارهایی که در این روز در اصفهان طنین انداز شد اعم بود از: حمایت از ولایت فقیه ، مقابله باسران فتنه، افشای نهضت سبز اموی ، افشای جنایات پشت پرده منافقین، محاکمه وبرخورد شدید قضایی با آقایان موسوی وکروبی وخاتمی، اعلان مجازات برای فائزه هاشمی به خاطر حضور در اغتشاشات اخیر، برخورد قاطعانه وانقلابی مسئولان قضایی با عوامل آشوب در روز عاشورای حسینی، هشدار جدی وپایانی به آقایانی که هنوز راهشان را از فتنه گران وآشوب طلبان جدانکرده اند، اعلام موضع شفاف آقایان هاشمی وکروبی با توجه به اتفاقات روز عاشورای حسینی وهتک حرمت عزا وعزاداران وبرخورد با عوامل دستگیر شده درآشوب چند روز پیش در خیابان مسجد سید اصفهان واعلام برائت از آشوب طلبان وحامیان آنان وتجدید میثاق با آرمانهای امام راحل وشهدای گرانقدر وبیعتی دوباره با رهبری نظام وتبعیت از ولایت



گروه شهدا ::: چهارشنبه 9/10/88::: ساعت 2:6 صبح
 

السلام علیک یا اباعبدالله الحسین


درپی اقدامات وحشیانه وضد انقلابی وغیر اخلاقی وغیر انسانی عده ای آشوب طلب ومفسدین فی الارض ومنافقین کوردل درحتک حرمت روز عاشورا وتجاوز به اموال عمومی ومراسمات عزاداری واقدام به هلهله وپایکوبی درروزی که آسمانها وزمین درعزای حسین فاطمه میگریستند واهانت این کوردلان به اصل ولایت فقیه وحمله به مقدسات دینی ومجروح نمودن عزاداران حسینی ،،


 شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی اصفهان وامام جمعه محترم ونماینده ولی فقیه واستاندار محترم و مدیریت حوزه علمیه اصفهان واقشار مختلف بسیج وطلاب وروحانیون وفرهنگیان وکسبه وبازاریان وخانواده های معظم شهدا ومداحان  وهیئات عزاداری ،


 از عموم مردم خداجوی وشهید پرور اصفهان دعوت به عمل آوردند در مراسم راهپیمایی که به همین مناسبت امروز 8/10/88 از ((ساعت 9 صبح -میدان انقلاب ))در شهر اصفهان وهمزمان در شهرهای مختلف استان اصفهان برگزار می گردد حضور پیداکنند وبار دیگر باآرمانهای نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران وولایت فقیه تجدید میثاق کنند وبر همگان اعلام نمایند که مردم همیشه در صحنه اصفهان دست از یاری این انقلاب بر نخواهند داشت وتا آخرین نفس از ولایت فقیه واین انقلاب که ثمره خون پاک شهیدان گلگون کفن ورهنمودهای امام راحل می باشد دفاع خواهند نمود واین شعار را در سراسر گیتی سر خواهند داد. لبیک یاحسین.......لبیک یا خمینی....لبیک یاخامنه ای 




گروه شهدا ::: سه شنبه 8/10/88::: ساعت 1:50 صبح
 

السلام علی السفینة النجاة  یاحسین


دیروز جای همه شما خالی بود میدان امام خمینی (ره) اصفهان البته میدونم هرکدام از شما در گوشه وکنار مملکت اسلامی جایی مشغول عزاداری در ظهر عاشورای ابی عبدالله الحسین(ع) بودید. اما از این جهت گفتم که وقتی باهمسرم جهت اقامه نماز جماعت ظهر عاشورا که به امامت آیت الله مظاهری در مسجد امام برگزار میشد، میرفتیم . لحظاتی چشمم افتاد به چند نفرخانم خارجی که به طرف ما می آمدند یکی از این خانم ها بازوبندی به دستش بسته بود که روی اون نقش بسته بود ((لبیک یا حسین)) واز اینکه بین عزاداران عاشورای امام حسین(ع) قرار گرفته بود به خود میبالید وشوق این عمل در نگاه او موج میزد. باخودم گفتم قربان امام حسین(ع) بروم که انقدر مهربانه که کسی که شاید تاچند روز قبل اصلا مسلمانی را از نزدیک ندیده بوده توفیق بهش داده تا در روز عاشورا بین عزاداران قرار بگیره.


 در همین حال در مرور خاطراتم برگشتم به روز قبل یعنی تاسوعا بعداز ظهر بود پیرمرد پس از صرف غذای نذری در حالی که اشک دیده هاش را تر کرده بود تعریف می کرد ومیگفت: از اون قدیما مورد عنایت اهل بیت قرار گرفتم واینطور تعریف کرد:سالهای دوری بود نذر شله زرد داشتیم همه ساله ادا میکردم یک سال دستم تنگ بود 29 ریال شکر نیاز داشتم تابتوانم نذرم را ادا کنم اما کسی نسیه به من نمی داد وتوانایی خریدش را هم نداشتم. به منزل اومدم وبه خانمم گفتم نتوانستم شکر تهیه کنم اما به او نگفتم به خاطر نداشتن پول بلکه بخاطر کمیاب بودن تا ناراحت نشه. از خانه بیرون اومدم درحالی که باخودم میگفتم یاامام حسین یعنی امسال نمیتونم نذرم را ادا کنم؟ در همین فکر بودم ومشغول درد دل با امام حسین که ناگهان مردی از راه رسید ودر حالی که باسرو وضع ظاهری مناسب بود ویک کیف سامسونت در دست داشت به من گفت : حاجی ببخشید میتونی یه ماشین برای من دربست بگیری عجله دارم .اون زمان محله مفت آباد اصفهان یاهمت آباد فعلی بیابان وصحرا بود به او گفتم آخه اینجا ماشین گیرت نمیاد اما اگر مایل باشی من یه دوچرخه دارم ومیتوانم شما را تایه جایی برسونم اونم پذیرفت وترک دوچرخه من سوار شد وقتی به پل خواجو رسیدیم اون از من تشکر کرد و10 تومان به من داد وگفت: ببخشید بیش از این همراهم نبود .من نیز از او تشکر کردم ودعایم را بدرقه راهش وبرگشتم خوشحال 29 ریالش را بابت شکر دادم وبقیه اون پول را نیز خرج امورات زندگی ام.


حالا به نظر شما این امام حسین (ع) مال شخص خاصی است ؟ نه متعلق به همه است


آیا کسی را ناامید از در خونه اش میرونه؟ نه به والله خیلی مهربون وکریمه در پایان مطلبم یادی از شهدای کربلا وامام امت وشهدای انقلاب وشهدای جنگ تحمیلی وبخصوص شهدای عملیات محرم بکنیم وازشون بخواهیم که در حق ما دعا کنند تامثل اونها همیشه عاشورایی وحسینی بمونیم وانشاء الله راهشون را ادامه بدهیم وپایان کارمون نیز با شهادت رقم بخوره  اللهم ارزقنا توفیق الشهادة فی سبیلک     یاحسین  



 


گروه شهدا ::: دوشنبه 7/10/88::: ساعت 3:24 صبح
 


السلام علی الاعضاء المقطعات


جمله بالا رابادقت بخونید!!. باورتون میشه منظورش بزرگترین آزادمرد جهان باشه. آخه مگه میشه کسی دم از آزادمردی بزنه واینطور باهاش رفتار بشه؟!


حتما میشه که الآن بعد از 1400 سال در سوگ این آزادمرد عزاداری میکنیم.


مگه چی میگفت ابی عبدالله؟! این که می فرمود : زیر بار ذلت نروید. ظلم ظالمان رانپذیرید. یکدیگر رابه انجام اعمال نیکو نصیحت کنید واز انجام اعمال زشت وقبیح نهی کنید. دینتان را ملعبه دست قرار ندهید وبه عهدتون وفادار باشید واسلام ناب محمدی را خواهان باشید وبدعت ها واعمال قبیحی که معاویه وفرزندش به اسم اسلام وارد کردند وانجام میدهند راپذیرا نباشید . تورو بخدا یکی به من بگه کجای این حرفها بده که بعضی هابه خاطر یک وعده غذا در دارلاماره عبیدالله حاضر شدند مقابل امام خودشون شمشیر بکشند؟!


این جمله رابرای همیشه آویزه گوشمون کنیم که: امام حسین(ع) رامنتظرانش کشتند الا ای منتظران مهدی به گوش وبه هوش باشید ودست از یاری امام زمان خویش برندارید. مسلم ابن عقیل نایب امام حسین(ع) درکوفه بود وچنان رفتاری با او نمودند که از هرکس می پرسیدی پاسخ میداد: کوفیان دلهاشان با حسین است وشمشیرهاشان بر علیه حسین(ع) آری بعد از 1400 سال تاریخ دوباره تکرار میشود ولحظه امتحان فرا میرسد تاببینند کسانی که در مکتب عاشورا درس فراگرفته اند چگونه در این امتحان حاضر میشوند وبا چه نمره ای قبول یا مردود می شوند . اینک زمان یاری از ولایت فقیه است که اصل آن پیامبر اعظم (ص) است وسکان دار کنونی اش نائب المهدی، مقام معظم رهبری سید علی مظلوم زمانه مامی باشد.مگر نمی گویید ما اهل کوفه نیستیم پس نکند مسلم امام زمان رابدار بی تفوتی ها وسکوت ذلت بار خود بیاویزیم ودست یاری او رانفشاریم واورا یار نباشیم که در این صورت بدا به حال ماست که فقط شعار داده ایم وکوفی مرام گشته ایم . آری اشک برای ابی عبدالله مقدمه ای بر شروع نهضت حسینی در دلهاست والگوگیری از مکتب عاشورا تکمیل کننده وعمل به آن کمال معرفت عاشورایی ماست واینک مهدی فاطمه یارانی عاشورایی می طلبد بشنو نوای دلنشینش را: هل من ناصر ینصرنی وخود را بااشک دیده شستشوی ظاهر دهیم وبا معرفتی عاشورایی شستشوی باطن دهیم ودر جواب بگوییم     لبیک  ........ لبیک .......  لبیک   



گروه شهدا ::: دوشنبه 7/10/88::: ساعت 2:48 صبح
 

**زندگینامه سردار شهید حاج علی قوچانی ***


( فرمانده تیپ یکم لشگر 14 امام حسین (علیه السلام)(سپاه پاسداران انقلاب اسلامی))


در کودکی همراه پدر و مادرش از اراک به اصفهان آمد، شرایط معیشتی ایجاب می کرد که در محل های مختلفی زندگی کنند. از همان کودکی با  کاستی ها و سختی ها انس گرفت و سازندگی او از همین د وران آغاز شد. از همان کودکی حالاتی کنجکاوانه داشت. بسیار جسور و چالاک و فعال بود. در دوران انقلاب با اینکه سن چندانی نداشت به اندازه توان خود در رویدادهای انقلاب شرکت و فعالیت کرد. هنوز در اوان جوانی بود که بعد از انقلاب، روستاهای سمیرم و بوئین میندشت را زیر پا گذاشت و در خدمت انقلاب به کمک محرومان و مستضعفان آنجا شتافت. با شروع درگیریهای کردستان با سن وکم و جثه کوچک به هر نحو ممکن خود را به آنجا رساند. در کردستان شاهد درگیری ها و خیانتهای مدعیان طرفداری از خلق یعنی دمکراتها و چپ گراها بود و در آنجا کم کم چهره خود را نشان داد. به محض شروع جنگ تحمیلی به اتفاق عده ای از دوستان؛ خود را به جبهه های خونبار جنوب رسانید و از آنجا بود که زندگی سراسر حماسه و شش سال فداکاری مستمر و ایثار گری او برای اسلام عزیز آغاز شد. اولین عملیاتی که در آن شرکت داشت عملیات فرمانده کل قوا بود که در آن عملیات روح سلحشوری او تکوین یافت. فداکاری دوستان، شهادت همرزمانش، مبارزه و پایداری او را به راهی کشانید که نهایت آن لقاا? بود علی به مقامی از اخلاص و تقوا رسید، که سالکان و عارفان همواره آرزو می کرد ند، و چنان اسطوری ای شد که برای دوستان و همرزمانش الگو و اسوه بود و برای دشمنان اسلام و منحرفان مایه وحشت.
در حمله تاریخی فرمانده کل قوا شجاعانه جنگید و در حمله ثامن الائمه ,این فرمانده شجاع و رشید، خود را سراسر وقف اسلام کرد. در طول شش سال دفاع مقدس بیش از دوازده بار زخمی شد، پیکر او از زخمهای متعددی که دشمنان اسلام بر او وارد کرده بودند پر بود؛ صورتش بر اثر ترکش شکافی بر داشته بود که تا آخر جای آن بود و چهره شکاف بر داشته مالک اشتر را تداعی می کرد. پاهای او بارها در اثر تیر و ترکش،
 
شکسته شد و هر بار قبل از حمله، خودش گچ پاهایش را می شکست و خود را به جبهه می رسانید.
در اکثر حمله ها نقش حیاتی و حساس داشت و تا معاونت لشگر امام حسین (ع) پیش رفت. بسیار خاضع و ساده بود و در کمال صداقت و سادگی زندگی می کرد. با اینکه فرمانده ای رشید و کار ساز بود، بسیار گمنام و ناشناس بود و خود را خدمتگذار کوچک رزمندگان می دانست.
سالها شرکت فعالانه و مستمر او در جبهه های خون و آتش و درگیری با گروههای محارب و منافق در جنوب و غرب از او فرمانده ای ساخته بود، شجاع، صبور و رازدار، زاهد شب بود و شیر روز، بارها تا مرز شهادت پیش رفت. در سال 1363 به مکه معظمه مشرف شد، و پس از چندی ازدواج کرد.
او به عنوان فرماندهی مدیر و لایق، هدایت بخشی از نیروها را در حمله به فاو، بعهده داشت، در منطقه استراتژیکی کارخانه نمک از خود رشادت های فراران نشان داد و سر انجام پس از شش سال رشادت و جانبازی، در سن بیست و دو سالگی، در یک عروج آسمانی، تماشاگر راز شد و پیکر عزیزیش در آتش خصم سوخت.


***وصیت نامه شهید****
بسم الله الرحمن الرحیم
*حضور پدر ومادر زحمتکش و مومنم سلام

در لحظات آخر عمر قصد خداحافظی دارم و مطالبی چند به عنوان وصیت بنویسم.
نخست از شما با زبانی قاصر تشکر می کنم از شما پدر و مادرم ولی با این زبان بی زبانی می گویم که انشا ا... خدا به شما اجر بدهد و شما را جزو صالحان درگاه خود و جزو عاقبت به خیران قرار دهد.
مادر و پدر عزیم!
 
امانتی که به شما داده شده بود، به صاحب اصلی آن بازگردانده شد. کسی که چیزی را امانت می گیرد موقع پس دادن هیچگاه ناراحت نمی شود. آفرین بر شما! که اینگونه امانت را تحویل دادید.
مادرم! من شما را خیلی دوست داشتم همچنین پدر ف همسر، برادر و خواهر را، شما تنها کسانی بودید که در این دنیا به آن علاقه داشتم. ولی مادر جان!
 
من خدا را بیشتر از شما دوست دارم و برای همین است که قریب به شش سال از شما جدا شده ام. امید وارم که در غیبت ظاهری من بی تابی نکنید.
هر موقع که دلتان گرفت برای سرور همه ما ابا عبد ا? الحسین (ع) گریه کنید.
مطلب دیگر در موردی همسرم است او را در تصمیم گیری آزاد بگذارید، بگذارید راه جدید خود را انتخاب کند و مسأله دیگر اینکه اگر فرزندم به دنیا آد و پسر بود، کاری کنید که وقتی بزرگ شد ادامه دهنده راه من باشد و اسمش را حسین بگذارید.
در پایان از تمام آشنایان و دوستان حلالیت می طلبم.

***با سلام خدمت همسر خوبم.

همسرم!
 
تمام انسانها رفتنی هستند تمام انسانها چه خوب و چه بد و چه ضعیف و چه غنی با هر وضعیتی که هستند می روند. در این راه، عده ای با عزت و سرنهادن به قرب خدا زندگی می کنند و بعضی برای زندگی خود بنده غیر خدا و بنده بنده خدا می شوند و از خود هیچ عزت و سر افرازی ندارند ولی دسته اول چون راه خدا را می روند همواره با مشکلاتی رو به رو می شوند، بعضی اوقات انسان خود را در راهی می بیند که در آن راه یا باید کشته شدن در راه خدا را انتخاب کند یا سر تعظیم غیر خدا فرود آورد. مردان خدا اولین راه را انتخاب می کنند.
*** وصیتی چند:

- پنج ماه روزه برایم بگیرید یا بخرید.
- دو ماه نماز قضا بجا بیاورید.
37- هزار تومان به لشگر بدهکارم که مقدار 00 5/ 33 تومان آنرا به قرض الحسنه ولایت فقیه که دفتر آن به نام... مسئول تعاون لشگر می باشد واریز کرده ام.
- اگر چیزی باقی مانده به دوستان و آشنایان خبر دهید که اگر کسی از من طلبی دارد بگیرد و در غیر این صورت در اختیار همسرم بماند.
- چنانچه وسایلی از سپاه و لشگر در اختیارم بوده، به لشگر باز گردانید.

     علی قوچانی
گروه شهدا ::: پنج شنبه 1/12/87::: ساعت 3:2 صبح
 
      
گروه شهدا ::: پنج شنبه 1/12/87::: ساعت 3:0 صبح
 

* احمد عادلی *


** حضور در عملیات با تنی مجروح ***
آقای قوچانی خودش را با بچه ها یکی می دانست و هر گاه احساس می کرد روحیه آنها ضعیف شده است، در جمع آنها حضور پیدا کرده و نمی گذاشت احساس تنهایی بکنند. حضور ایشان قوت قلبی بود برای تمامی رزمندگان و روحیه افراد بالا می رفت.
قبل از عملیات والفجر 4 ایشان برای شناسایی به منطقه رفتند که منجر به مجروحیتشان شد و به ناچار برای مداوا به عقب منتقل گردیدند. مجروحیت وی باعث دل نگرانی بچه ها شد ولی چند ساعتی از عملیات نگذشته بود که خود خود را برای عملیات رسانید و با همان حال مجروحیت در بین رزمندگان حضور پیدا کرد.
در آن عملیات مسئولیت گردان امام حسین (علیه السلام) را بر عهده وی گذاشته شد. گردانی که با یک گروهان سازماندهی شد. اما شجاعت ایشان که الهام گرفته گرفته از قیام و هدف امام حسین (علیه السلام) بود و درس شجاعت و ایثاری که از امام حسین (علیه السلام) آموخته بود و عظمت و رشادت و صلابتی که در عملیات از خود به خرج می داد افرباد را به سوی خود جذب
  می نمود و این امر باعث شد تا گردان تشکل و سازماندهی خود را پیدا کند.


*** نحوه شهادت ****


(نبرد فاو-مطالعات وتحقیقات جنگ سپاه پاسداران)


روز چهارم عملیات والفجر 8 آتش توپخانه و حملات هوایی دشمن در کلیه محورهای عملیاتی و خطوط پدافندی و نیز در اطراف و داخل شهر فاو و عقبه خودی نسبت به روزهای قبل افزایش می یابد. از ترددها و نوع آرایش و تقویت یگانهای ارتش عراق نیز چنین بر می آمد که آنها خود را برای پاتکهای سنگین تری آماده می سازند.
همزمان با شروع فعالیت رزمندگان اسلام، برای پاکسازی عناصر گارد، که پشت خط خودی حضور داشتند، دشمن نیز با استعداد فراوان رزمی و پیاده دست به پاتک شدیدی از طریق جاده آسفالت به طرف سه راهی می زند.
ستون طویل ایجاد شده در پشت تانک های دشمن نیز سیل گلوله های نیروهای بیسیجی بی نصیب نمی مانند.
در هر چند دقیقه، یک تانک و یا خود روهایی از دشمن منهدم می شود. پس از گذشت دو سه ساعت از درگیری، انبوهی از امکانات ترابری و زرهی سوخته شده در 500 متری تا یک کیلو متری سه راه، جاده آسفالت را مسدود می کند. ضمن آنکه ایجاد شکاف در فاصله کمی جلو تر از سه راه، توسط رزمندگان گردان ابوالفضل (علیه السلام) بر مشکلات مانور تانکهایی که بعضاً با سرعت به طرف خط هجوم می آوردند، می افزاید از این رو در دشت وسیع اطراف جاده نیروهای دشمن به صورت پراکنده به خطوط دفاعی در اطراف سه راه هجوم می آورند.
لحظه ای بعد، در حالیکه نیروهای خودی در خط پدافندی سه راه همچنان به مقابله با پاتک دشمن می پردازند و رزمندگان جملگی چشم به جاده آسفالت و اطراف آن دوخته و تبادل آتش دو طرف به شدت ادامه دارد، ناگهان از دو سو، پشت جاده شنی و پشت نیروهای پدافندخودی در سه راه به سمت خودی و به وسیله سلاح های سبک و سنگین دشمن اجرای آتش می شود. نیروها که عمده توجهشان معطوف به مقابل خاکریز است، با ناباوری از پشت مورد تهدید قرار می گیرند. در بدو امر تصور می شد، از سوی نیروهای خودی اشتباهی رخ داده باشد، اما پس از چندی معلوم شد تعد اد باقیمانده ای از محاصره شده گان با استفاده از چند دستگاه تانک موجود در قرار گاه، از پشت به گردان حضرت ابوالفضل (علیه السلام) مستقر در سه راهی حمله کرده و افراد گردان روح الله مستقر در پشت جاده شنی را به رگبار می بندند.
نیروهای خودی از هر طرف آنان را زیر آتش گرفته و تعداد زیادی را به هلاکت
 
می رسانند و معدودی از آنها نیز موفق به فرار می شوند.
دشمن تا این لحظه با وجود این که تلفات زیادی را برروی جاده و در سمت گردان
  
روح الله (چپ جاده بصره ) متحمل شده است، رفته رفته بر گسترش و پیشروی خود بین دو جاده البحار و بصره می افزاید و با اینکه تعدادی از تانک هایش در گل فرو رفته و تحرک آنها به کندی صورت می گیرد به هر شکل ممکن به سمت خط پدافندی خودی در حد فاصل دو جاده اول و دوم به حرکت ادامه می دهند. بدین ترتیب دشمن به مرور زمان خود را به حاشیه سمت راست سه راه و جاده بصره نزدیکتر می سازند و عقبه گردان حضرت ابوالفضل (علیه السلام) را که سر گرم پدافند در این نقطه است، تهدید می کند.
در ساعت 14 پس از مدت کوتاهی آرامش همزمان با اجرای شدید توپخانه دشمن، ادامه پاتک در دشت سمت راست جاده بصره برای تصرف راه و قرار گاه های حاشیه جاده شنی به طور ناگهانی آغاز می گردد. نیروهای دشمن با استعداد بیشتری، در حمایت آتش تهیه و گلوله باران شیمیایی توپخانه، برای تصرف جاده آسفالته در پشت سر رزمندگان و پیشروی به سمت خط خودی از سوی مقابل ، اقدام به پاتک می کنند تا در پی آن گردان حضرت ابوالفضل (علیه السلام) را به محاصره خویش در آورند.
اما افراد گردان حضرت ابوالفضل (علیه السلام) با استواری هر چه تمامتر به مقاومت در برابر آتش تهیه و هجون تانک ها و نفرات پیاده دشمن ادامه می دهند. فرمانده گردان حضرت ابوالفضل (علیه السلام) به همراه علی قوچانی فرمانده یکی از تیپ های لشگر 14 امام حسین (علیه السلام) و فرمانده محور عملیات فعلی، از طریق بیسیم مسئولان را از حضور دشمن در سمت راست جاده بصره، با خبر می کنند و
  در خواست کمک می نمایند. افراد گردانهای دیگر که هر کدام از شب گذشته تاکنون فعالانه در حال درگیری به سر برده، تعدادی از آنها آلوده به مواد شیمیایی شده اند، اینک در چهره یکایکشان آثار خستگی و. کوفتگی شدید ظاهر شده است. با توجه به حجم و شدت درگیری های انجام شده در طول چند ساعت اخیر، مهمات موجود کفاف مقابله با حمله وسیع دشمن را نمی داد، از این رو فرمانده گردان که تاکنون پاسخگوی پاتک شدید دشمن بوده است، بنا به ضرورت پیشنهاد عقب نشینی داده و پس از جلب موافقت فرماندهان بالاتر، به قصد پدافند یک کیلو متر  عقب تر از سه راه، گردان را مستقر می سازد. در این مقطع نیز صحنه عملیات پر از حماسه، ایثار و فداکاری است. برادر قوچانی که از صبح امروز در خط مقدم، کنار نیروهای مقاوم گردان ابوالفضل (علیه السلام) حضور یافته و به فرمانده گردان در امور مختلف کمک رسانده است، اکنون نیز در عقب نشینی گردان، به صورت اختیاری و منظم نقش فعالی ایفا می کند. او موضعی را کمی عقب تر مشخص می کند و با تسلط کافی به همراه فرمانده گردان حرکت نیروها را کنترل و هدایت می نماید. او در این راه چنان به تکاپو 
می افتد که گویی با خود عهد بسته است که چون تا این ساعت، در شرایط سخت و سنگین مقاومت شریک بسییجیان بوده است، در این برهه از عملیات نیز بعد از عزیمت آخرین نفر، به عقب برگردد.
او جلو تر از همه افراد در این مسیر به این سو و آن سو می رود و لحظه ای از تحرک باز نمی ایستد. سنگر به سنگر مواضع خودی را سر کشی می نماید و در پی آخرین نفرات گردان، تلاش می کند. اما به خاطر اطمینان یافتن از رفتن کلیه بسیجیان در خط ، در زیر آتش شدید دشمن که در این ساعت شدت یافته بود، پیوسته به جستجو ادامه
 می د هد و با دوندگی و فریاد های بلند، افراد احتمالی باقیمانده را خبر می کند. نیروهای دشمن با کاهش آتش نزدیک نیروهای خودی، هر لحظه به محل سه راه نزدیکترمی شوند، اما علی قوچانی سر گرم وظیفه خطیر خویش است و با روحیه ای سرشار از علاقه به بسیجیان و دلسوزی غیر قابل توصیف، همچنان منطقه را کنترل می کند. همزمان با پایان گرفتن عقب نشینی گردان، او نیزبرای پیوستن به نیروها خود را آماده می کند. اما چیزی از خط فاصله نگرفته است که تانک های دشمن متوجه حضور وی شده و وی را به عنوان آخرین نفر مورد هدف قرار می دهند. نیروهای خود که از دور ناظر صحنه هستند، در یک لحظه علی قوچانی را همچون شعله ای از آتش مشاهده می کنند که به سرعت محو می شود. در بررسی های انجام شده هیچ گونه اثری از او به دست نمی آید و او که تنسی عمیق و پیوندی ناگسستنی با بسیجیان داشت، سر انجام این چنین در راه محبت و وفاداری به لیبک گویان امام؛ وجودش را فدا می سازد و تنها مشتی خاک از خود، برای خانواده اش به یادگار می گذارد.


گروه شهدا ::: پنج شنبه 1/12/87::: ساعت 2:59 صبح
   1   2   3      >

لیست کل یادداشت های این وبلاگ
 
.:: منوی اصلی ::.
.:: آمار بازدید ::.
بازدید امروز : 8
بازدید دیروز : 10
بازدید کل : 36758
.:: تا دیدار محبوب ::.
.:: درباره وبلاگ ::.
گروه فرهنگی سردار خیبر
گروه شهدا[42]
بسم رب الشهدا والصدیقین به یاری خدا ومدد اهل بیت وبلاگ تخصصی شهدا با نام گروه فرهنگی سردار خیبر -زیر مجموعه کانون فرهنگی محبان المهدی راه اندازی شد با امید که بتوانیم مطالب شایسته ای در رابطه با شهدا وفرهنگ شهادت ارائه کنیم جز شهادت راهی نیست
.:: لینک دوستان ::.
.:: لوگوی دوستان::.

























.:: نوای وبلاگ ::.
.:: فهرست موضوعی ::.
.:: آرشیو شده ها ::.
.:: اشتراک در خبرنامه ::.
 
.:: طراح قالب::.
کانون فرهنگی محبان المهدی
گروه فرهنگی سردار خیبر
گروه فرهنگی سردار خیبر